Swastika

صلیب شکسته از نمادهای مذهبی اولیه و جهانی بشر است. این نماد در همه سرزمین ها یافت شده و قدمت آن شاید به اندازه قدمت بشر باشد. نشانه حرکت خورشید، بر روی حکاکی های صخره های Pictish ، ظروف سفالی یونان باستان و تسلیحات و تجهیزات باستانی مردم اسکاندیناوی یافت شده است. همچنین حکاکی هایی از این نماد بر روی دیوارهای غاری در فرانسه به فدمت بیش از 7000 سال نیز بدست آمده است. صلیب شکسته درآغاز بسیاری از کتب مقدس بوداییان درج شده است. کف پای مجسمه های بودا نیز یکی از نقاطی است که این نشان حک می شده است. برای بومیان آمریکا، صلیب شکسته نمادی است از خورشید، چهار جهت اصلی و چهار فصل طبیعت.

Manji

سوواستیکا در واقع نوعی صلیب خورشیدی با بازوان خم شده به سمت راست است که حرکت دورانی و گردشی را تداعی می کند. سالها قبل از آنکه این نماد به عنوان نماد حزب نازی هیتلری انتخاب شود، نماد مقدسی در آیین های هندو و بودایی بشمار می رفت، همانگونه که در مناطق اسکاندیناوی، بالتیک و سلتی نمادی مقدس بوده است.

نام سوواستیکا از زبان سانسکریت گرفته شده است. Su به معنای خوب و vasti به معنای شدن است که با هم به مفهوم بهترشدن و خوش بختی است. این لغت در هند به معنای باروری و حاصلخیزی و نیز طلسم خوش شانسی است.

راست گردی صلیب شکسته هندی به معنای خورشید و انرژی مثبت است و عموما به خدای گانش، خدای موفقیت، ثروت و خوشبختی نسبت داده می شود. برخی از هندوها به نوع دیگری از صلیب شکسته با جهت گردش معکوس به عنوان نیروهای خلاف و تاریک و نمادی از الهه «کالی» احترام می گذراند. این دو نماد متضاد را می توان مشابه نماد تائویی ماه و خورشید و یا دو ستون کابالا دانست.

 manji

گونه ای از سوواستیکا که در نقاشی های بودایی ونیز کتاب مقدس آنها استفاده می شود مانجی نام دارد و نشانه ایست از آداب و سنن بودایی، اعتقاد آنها به هارمونی جهانی و توازن نیروهای متضاد در جهان. وقتی رو به چپ دارد اوموت مانجی (Omote Manji) نام دارد و نمایشی است از عشق و ترحم و وقتی رو به راست دارد نمادیست از زیرکی و قدرت و در این حالت Ura Omoje خوانده می شود. مانجی متوازن عموما در ابتدا و انتهای متون مقدس بودایی دیده می شود.

در میان کافران اروپای قبل از مسیحیت سوواستیکاه عموما به عنوان نمادی از خورشید بکار می رفته اگر چه در بسیاری موارد قدمت استفاده از این نماد آنچنان زیاد است و به گذشته های بسیار دور تعلق دارد که معنا و مفهوم آن برای ما روشن نیست.  در منطقه بالتیک گاهی سوواستیکاه به نام صلیب تندر یا Thunder Cross نامیده می شده و به خدای رعد و برق، پرکونز (Perkons) نسبت داده می شده است.

Thunder Cross

نوع دگرگون شده صلیب تندر

  فروهر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

این نوشتار درباره مفهوم زرتشتی فروهر است.

این واژه در زبان اوستایی فر وَشی «farvashi» در زبان پارسی هخامنشی فر وَرتی «fravarti» و در زبان پهلوی فر وَهر «fravahr» خوانده می‌شود .

بایسته‌است که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.

نگاره فروهر

نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی می‌باشد.

 نماد میهنی

از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می‌دهد که آنرا نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماد دین زرتشتی

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است .

ویژگی‌ها

۱- چهره فروهر همانند آدمی است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد .

۲- دو بال در پهلو‌ها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پر‌هایی بسوی پایین است ،که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست ویا پست می‌باشند، از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای می‌بینیم ،در کنار بخش پایینی تنه می‌باشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. و این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی)پیش رود و به انگره مینو(بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی می‌باشد.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه، وفاداری به پیمان (عهد) می‌باشد و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است .

نماد مارپیچ احتمالا قدیمی ترین نماد از نماد های مذهبی یا روحانی انسان است.

مارپیچ

این نماد بر روی تخته سنگ های بسیار قدیمی با قدمت چندهزار سال و در تمامی قاره ها یافت شده است.

با وجود آنکه این نماد بیشتر بر روی مقبره ها یافت شده ولی شاید بتوان معنای روحانی (یا مذهبی) آن را حدس زد. به نظر می رسد این نماد بایست رابطه ای با خورشید داشته باشد چرا که خورشید در هر سه ماه یک شکل مارپیچی در طول سفرش در آسمان می سازد.

این نماد یکی از پر استفاده ترین و قدیمی ترین نمادهای موجود است که در بسیاری از آثر هنری و معماری از آن استفاده شده است.

Solomon’s Knot

این نماد که از حلقه های درهم بافته بی انتها تشکیل شده در بسیاری از کنیسه ها به عنوان نماد یروان سلیمان بکار رفته است. در هم تنیدگی طرح های این نماد موجب سختی کشیدن آن بوده است.

گفته می شود این نماد در قرون وسطی به عنوان یک نشان خاص معمار سنگتراش ایتالیایی به نام *Comacines بوده که او این نماد را با معانی اسرارآمیزی در هم آمیخته و از آن به عنوان نمادی از حرکت درونی و درهم تنیدگی فضا و زمان استفاده کرده است.

نمادهای مرتبط: صلیب شکسته ، سپر در هم تنیده

* بنابر نوشته های فراماسونری او یکی از پیشقراولان فراموش خانه ها بوده است.

تصمیم دارم تا برای شما درباره نماد شناسی بنویسم …

نماد (که مظهر و سمبل هم نامیده شده) نشانه‌ای است که نشانگر یک اندیشه، شیء، مفهوم، ‌چگونگی و جز اینها می‌تواند باشد.

نماد می‌تواند یک شیء مادی باشد که شکلش بطور طبیعی یا بر پایه قرارداد با چیزی که به آن اشاره می‌کند پیوند داشته باشد. برای نمونه فروهر نماد مزداپرستی است.

نماد در اصطلاح روان‌شناسی تحلیلی نوعی شبیه ساخته لیبیدو است .صورتی ذهنی که هم می‌تواند لیبیدو را به همان اندازهٔ قبلی سازدو هم اینکه آن را در قالبی متفاوت از صورت اولیه خود به جریان اندازد .اما شکل گیری نمادها یک روند آگاهانه نیست بلکه بر عکس از راه مکاشفه و یا شهود از دل ناخودآگاه تولید و بیرون داده می‌شود .اغلب اوقات نمادها به طور مستقیم از رویاها نتیجه می‌شوند یا از آنها تأثیر می‌پذیرند که این گونه نمادها پر از انرژی روانی و دارای نفوذی جبری و مقاومت ناپذیر هستند.